یاد یار مهربان
به یاد استاد٬ پیر٬ عارف و پروانه ی عاشق، سید خلیل عالی نژاد

از صورت و پیوند جهان گفت، تا نقش زمین و زمان
از آیین مستان گفت، تا ثنای مولای مردان
از حال خونین دلان گفت، تا سماع سرمستان
بیقراری وصال را با شیدایی تنبورش به الحان گوناگون گفت و خواند و چه زیبا گفت:
""سوی فنا می برد این دل مرا""
هشت سال پیش در چنین روزی عده ای کور دل و کور باطن، یاری را از جمع یاران گرفتند که شاید هیچ وقت فکر نمی کردند با این کارشان بیش از پیش عشق او را در دل مریدانش جاودانه کنند. آنان فارغ از این علم بودند٬ وقتی که ققنوسی آتش گرفت نسل بعد از خود را متولد می کند.
پیر خلیل این گونه سوختن ققنوس را تعریف کرد؛
سوختـــم از آتش جـور و فراق جــان نیــاسود از لهیب اشتیاق
از مزارم سر زند گلبانگ عشق بعد مرگم گر ز من گیری سراغ
گفت با جـــان پریشان (بیقرار) سوختــم در آتش جــور و فراق
آری خوش گفت که بعد از سوختن هر ققنوس خاکسترش محفل اهل دل می گردد
درد هجران و فراق بــوی یـــار سوخت جان خسته ام را ای نگـار
شمع رویت را مدار از مــا دریغ تـــا بسوزم خویش را پــروانـه وار
روید از خــاکـــم ز بعد سال ها لالـــه هــــای ســر نگـون داغ دار
تــا نفس بــاقی به امید وصال خیــزد از جان شعله های پر شرار
خاک ره گشتیم بر ما کن گذر رحــم کــن بـــــر حـال زار (بیقرار)
لازم است نسلی که از پیر خلیل، این ققنوس خوش نوا و خوش نواز متولد شده بدانند که در کنار تکنیک نوازندگی و علم و آگاهی و دانش دینی٬ معرفت وجودیی نیز نیاز است تا که خلیل گونه پا به عرصه موجود گذارند. معرفت و گذشت به حدی که او قاتلان خود را بخشید و اجرای عدالت را به حضرت حق سپرد و از ریختن حتی یک قطره خون انسانی به دست انسانی دیگر با عنوان اجرای عدالت و یا قصاص جلوگیری کرد.
با این حال کسانی "اناالحق" گویان "اسرار هویدا کردند" و به همین خاطر " سر بر دار نمودند".
غمم غم های خاکی نیست یاران غم من شاه غم ها عشق یار است
ماه آتش (۱)
غير از هنر كه تاج سر آفرينش است، بنياد هيچ منزلي جاودانه نيست، هنر واقعي و اصيل، اصل زندگي است و زندگي منهاي هنر، زندگي نيست. هنر دوستان و نكته سنجانِ عالم هستي، همواره هنر را ستوده اند. هنر است كه به زندگي معني و مفهومي ديگر مي بخشد و لحظه هاي گذارا و ناپايدار زندگي را جاودانه مي كند.
از ميان هنرهاي لطيف و ماندگار، موسيقي، شور و حالي ديگر دارد و با روح و جان آدمي پيوندي ناگسستني.
سيد خليل از تبار آتش بود، او هنرمندي راستين، عارفي حق طلب و درويشي وارسته بود كه در موسيقي مقامي، مقامي والا و كم نظير داشت. تنبور را چنان استادانه و پر رمز و راز مي نواخت كه دل از عارف و عامي مي ربود و با پر و بال احساس و شور و شيدايي، دلهاي مشتاقان نواهاي سوزناك خود را به آسمان هاي عشق و عرفان وهنر و آزادگي پرواز مي داد. چرا كه او خود مرد عشق و عرفان و هنر و آزادگي بود.
سازش شعر عشق مي سرود و شعرش نغمه گر شور و «شيدايي» بود. بيائيد به «شكرانه»ي زخمه اي كه بر تنبورش مي رفت «آئيني مستانه» را با «نواي قلندري» «تنبوري كه از دير باز تا كنون» براي ما به يادگار مانده «حماسه اي» بِسرائيم تا «زمزمه قلندري» آن ثناگویان سالكان «خونین دل»را «بیقرارانه» به شور و «سماع» وا دارد.
آذرماه ماه آتش است، اين بار آذر در راه است و پيشوازانه خون مي طلبد تا بار ديگر تيغ وآتش را با جسم آدمي مأنوس گرداند.
شب پرستان كور دل، «ققنوس» وار به آتش مي كُشند عاشقان را. (۲)
باري اين راوي نغمه هاي كهن بود كه سه روز مانده به آذر ماه سال 1380 در غربت به آتش كشيده شد. با او هم نوا می شویم و زخمه بر دل می کشیم که:
كي گفت كه «آن زنده جاويد بمرد؟» كـي گفت كـه «آفتاب اومـيد بمرد؟»
آن دشمن خورشيد بر آمد بـر بـام دو چشم ببست، گفت «خورشيد بمرد»
متاسفانه بعد از گذشت هشت سال، تا به حال، نه حکومت جمهوری اسلامی که شاید به حقیقت توان گفت عاملان واقعی این قتل بودند از دولت سوئد جوابی را به خاطر این فاجعه خواسته است و نه دولت سوئد در صدد روشن شدن وضعیت این پرونده هستند.
آن که دم از عدالت اسلامی می زند و این از دموکراسی.
باید داد این بی داد را به کدامین دادگاه فریاد زد؟
بار ديگر براي هشتمین سال در 27 آبانماه 1388 با شکوه تر از هر سال بر مزار آن عزيز گرد هم آئيم و با هم همصدا و همنوا شويم و همانگونه که پیر خلیل خود خواست در دل فریادمان را بزنیم و داد این بی داد را به فریاد رس حقیقی بسپاریم.
یادش گرامی
یوسف کریمی - هومت
(۱) ماه آتش را عنوان زندگی نامه ی این بزرگوار قرار دادم چون در طی چند سال متوالی در ماه آذر (آتش) شاهد قتل عزیزانی بودیم که هر کدام به نوعی راهبر و پیشوای گروهی از مردم ایران بودند که به دست حاکمان و عاملان جمهوری اسلامی هر کدام به نوعی به قتل رسیدند، یا می توان گفت؛ جاودانه شدند.
(۲) قسمت هایی که با رنگ قرمز مشخص شده است آثار آن زنده یاد می باشد. و "بیقرار" تخلص شعری آن بزرگوار بود.
لینک تصویری همین فایل در سایت یوتیوب
http://www.youtube.com/watch?v=FNn-FIuMVv0